میگویند انقلاب سال پنجاه و هفت یک انقلاب مردمی بوده است" رژیم شاه ، رژیمی ددخو و خونخوار بود و بیتالمال را چپاول میکرد، فساد را گسترش میداد و در صدد بود فرهنگ غنی اسلامی مردم را از درون تهی کند و در کنار اینها ظلم وبیداد او تودههای مردم را به خشم آورد و مردم بر علیه او و حکومت شاهنشاهی شوریدند و به رهبری آیتالله خمینی انقلاب کردند تا پس از حذف رژیم سلطنتی ، نظام جمهوری با درون مایهی اسلامی مستقر کنند" . اینکه میگویند انقلاب سال 57 مردمی بود ، به بیانی نافی اثر گذاری مستقیم قدرتهای جهانی در شکلگیری و رشد و در نهایت پیروزی حرکت انقلابیست ودر هیچ دورهای هیچیک از مردان سیاسی نظام حاضر به پذیرش غیر از این نبودهاند.
پهلوی دوم در کنار ضعفهای عمیق شخصیتی ، از جمله ویژگی معمول دیکتاتورها را داشت . کسی که ازدیدن سلاحهای جدید به وجد میآمد و به هر قیمتی در صدد تصاحب آنها بود .
با افزایش نیاز جهانی به نفت و افزایش شدید صادرات نفت ایران – تا 6 میلیون بشکه- درآمدهای نفتی به خزانهی کشور واریز شد و شاه که در برابر حقارت عربهای جنوبی خلیجفارس همیشه اعتماد به نفس کاذبی داشت ، سهم مهمی از این پول بادآورده را به خریدهای کلان سلاح اختصاص داد. این انباشتگی سلاح در حاشیهی شمالی خلیج فارس و نیز چراغ سبز آمریکا و انگلیس موجب شد تا نقش ژاندارمی منطقه به شاه داهشود. در انجام همین وظیفه بود که شاه به مقابله با شورشیان ظفار رفت .
میگویند انقلاب سال 57 مردمی بود ...
وقتی لذت پول داشتن زیر زبان شاه رفت ، به این سوال رسید:" حالا که نمیتوانیم بیش ازین نفت استخراج و صادر کنیم، چرا قیمت آن را بالا نبریم ؟" از اینجا جنگ طولانی نفت شروع شد که جمشید آموزگار تعقیبکنندهی سیاست شاه در اوپک بود .
اگرچه صادر کنندههای عرب از ایران واهمه داشتند اما به طریق اولی از آمریکا بیشتر میترسیدند . آمریکا به نمایندگی جهان صنعتی با افزایش قیمت نفت موافق نبود اما کسی نمیتوانست شاه را بهقیمت پایین راضی کند .
در همین گرماگرم ، پس از تماس آمریکا با عربستان سعودی ، عربستان در اوج ناباوری اعلام کرد با افزایش قیمت موافق نیست و اگر اوپک تحت تاثیر ایران حکم به افزایش قیمت دهد ،بازار جهانی را ار نفت ارزان اشباع خواهد کرد و اعلام داشت میتواند تاسقف 11 میلیون بشکه نیز تولید کند . همراهی آمریکا و عربستان در مقابله با ایران برقی بود که شاه را گرفت .
میگویند انقلاب سال 57 انقلابی مردمی بود ...
قبل از آنکه ژیسکاردستن راهی کنفرانس گوادالوپ شود ، از کلونی مخالفان شاه در نوفللوشاتو میخواهد ماهیت سیاسی خودرا آشکار کرده و توضیح دهند از نظر آنان حکومت پس از شاه چه ویژگی خواهد داشت ؟ آن زمان هنوز جنگ سرد در اوج بود و خطر کمونیسم ، خطری جدی . صادق قطبزاده زیر نظر مستقیم آیتالله خمینی گزارشی تهیه و در اختیار او قرار داد و پیش از حرکت از او پرسید : آیا گزارش را مطالعه کرده و اگر پاسخ مثبت است آیا در کنفرانس از ایدههای مخالفان صحبت خواهد شد؟ هر دو سوال پاسخ یکسان داشت :آری، اما با لبخند .
رادیو بیبیسی آخرین اخبار و اعلامیههای آیتالله خمینی و هستههای مبارزاتی داخل ایران را تا دورترین شهرها و روستاها میبرد . هرشب و به دقت و دربرابر پیشنهادهای اغواکنندهی شاه برای دست برداشتن از همراهی با انقلاب مقاومت میکرد .
سوال اینست :برای مردمی که در گرماگرم پیروزی انقلاب 57 در خیابانها به راه میافتند و فریاد میزنند "عکس امام تو ماهه... رو پهلوی سیاهه" - یکی از مردان حال حاضر نظام در جمع مردم اظهار کرد که وقتی با دوربین به ماه نگاه کرده، آیتالله خمینی را قرآن بهدست و روبه قبله دیدهاست (!)- چه اهمیتی دارد که بخواهند فکر کنند تفاوت انقلاب مردمی و انقلابی با تحریک و تحرکهای جهانی چیست ؟ آیا اساساً چنین مردمی علاقهای به فکر کردن و تجزیه و تحلیل قضایا دارند ؟
جمعه نهم دی، انتشار خبر موفقیت شاه در تشکیل یک کابینهی ائتلافی تنها جیمز کالاهان نخست وزیر انگلیس را راضی میکند که در آخرین روز قبل از برگزاری کنفرانس گوادالوپ ، گزارشی از آنتونی پارسونز – سفیر انگلستان در تهران- دربارهی اقدامات اخیر شاه دریافت کرده و گرنه کارتر گزارش جرج بال و جمعبندی سایروس ونس از آخرین نظریات ویلیام سولیوان و فرستادگان سیا را در اختیار دارد که بر اساس آن باید کار شاه را تمام کرد و نیز باید در اندیشهی خارج کردن "سریع "او از صحنه بود.ژیسکاردستن نیز نسخهای از گزارش صادق قطبزاده در پروندهی خود دارد که مطابق آن چگونگی تماس با آیتالله خمینی و قبول حکومت اسلامی تعریف شدهاست بهگونهای که حکومتهای منطقه سقوط سلطنت را امری محتوم و داخلی فرض کنند تا وجههی آمریکا و دیگر دولتهای قدرتمند خراب نشود .
در حالی که کنفرانس گوادالوپ آخرین امید شاه است ، این آخرین امید نیز با سخنرانی ژیسکاردستن و موافقت صریح کالاهان و کارتر به یاس مبدل میشود . ژیسکاردستن در سخنرانی اش از فساد شاه و رژیم او می گوید و کارتر سخنان اورا تایید میکند . این زمان یک سال ، درست یک سال از زمانی گذشته است که کارتر در تهران با تملق آمیزترین جملات ، شاه و حکومت او را ستوده و برنقش سیاسی و نظامی او در منطقه صحه گذاشتهبود.
انقلاب پیروز شده و همه خوشحالند . از عربهای حاشیهی جنوبی خلیج فارس تا قدرتهای بزرگی که در ترس شدید از گسترش کمونیسم به دور خاستگاه آن از فنلاند تا ترکیه کمربند کشیدهبودند، حتی در واشینگتن که بنا به گفتهی کیسینجر، دوستترین دوست تاریخ خود را از دست دادهبود ، دلایلی برای شادمانی بود . ونس و سفیرش سولیوان شادمانه و مغرور یادآور میشدند که "تحلیلهایشان "درست بوده و انتقال حکومت از یک دیکتاتوری لرزان به یک حکومت ضد کمونیست به سادگی صورت گرفتهاست.فرانسویان خوشحال بودند که میتوانستند هم چنان ادعا کنند که آزادترین مردم جهان هستند.
میگویند انقلاب ایران...
سوال مهم :چرا انقلاب ایران آخرین دومینو از زنجیرهی انقلابهای قرن بیستم بود و چرا پس از آن هیچ انقلابی در هیچ نقطهای از جهان اتفاق نیفتاد؟